آگوست 1, 2009 بدست شیخ الشیوخ
ای دریغا ، که دگر دشمن رفت از یاد
وینک از سینه دوست
خون فرو می ریزد .
ه.الف.سایه
ارسال شده در زندگی, محمد علی ابطحی, وبلاگ, وبلاگنویسان | برچسبها زندانیان سیاسی | 8 دیدگاه
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی… به شکوفه ها به باران…
نرسان سلام مارا…
ديلتنگي و خيلي خيلي خوب مي فهمم دوست من فهميدن ما هم محدود مي شه به اين چيزا…
گفتن یا سکوت کردن مسئله این است
چهره كافيست براي به رخ كشيدن منطق زندان !
یک طنز مینیمال غیر اخلاق گرای خوب ! از من هم دیدن کن ، لینکت کردم لینکم کن به نام “تحفه الشمس”
اووووپس ، اشتباه کامتیدم ، ولی لینکم کن :دی
اوپس ، اشتباه كامنت دادم ولي لينكيدمت ، لينكم كن
RSS نظرها
نام
E-mail (will not be published)
وبنامه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی…
به شکوفه ها به باران…
نرسان سلام مارا…
ديلتنگي و خيلي خيلي خوب مي فهمم
دوست من
فهميدن ما هم محدود مي شه به اين چيزا…
گفتن یا سکوت کردن مسئله این است
چهره كافيست براي به رخ كشيدن منطق زندان !
یک طنز مینیمال غیر اخلاق گرای خوب !
از من هم دیدن کن ، لینکت کردم لینکم کن به نام “تحفه الشمس”
اووووپس ، اشتباه کامتیدم ، ولی لینکم کن :دی
اوپس ، اشتباه كامنت دادم ولي لينكيدمت ، لينكم كن