می 11, 2009 بدست شیخ الشیوخ
پیوسته به مجامعت مشغول مباش … اما از غلامان و زنان میل خویش به یک جنس مدار تا از هر دو گونه بهرور باشی وز دو گونه یکی دشمن تو نه باشد .
تابستان میل به غلامان کن و زمستان میل به زنان کن .
قابوس نامه صفحه 86
و چه نیک فرمود عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندربن قابوس بن وشمگیربن زیار به سال 475 قمری که تابستــــــــــــــــــــــان جانم ، تابستان
الان هم حق با شما هوا رو به گرمی نهاده اما از بهار هنوز مانده دودانگی
اصلا این هم هیچ عنصرالمعالی مثقالی چند ! لااقل حرف رییس جمهور مردمیمان را زمین نیندازید ، مگر گفته هایش در کلمبیا از خاطرتان رفته ؟
چــــــــــــــــــــــــــی ؟ رییس جمهور و دروغ ؟ گویا هنوز سروکارتان با خیلی جاها نیوفتاده که زبان بر دهان نمی گذارید !
جانم اصلا بیایید وارد سیاست نشویم ، جان مادرتان بی خیال همجنس خواهی و چمیدونم بازی !! بشوید این فصل را ، چرا که جان شما نباشد جان سردار رادان هیچ لذتی ندارد گشت زنی کنار دبیرستان های پسرانه برای به دام انداختن شما
در حالی که می شود سر چهار راه اصلی شهر امنیت اخلاقی بر پا نمود و مینی بوس ، مینی بوس جماعت دامن پوش و زبانم لال کم حجاب را روانه ی کلانتری نمود و تعهد بگرفت !
پس امان دهید عزیزان امان دهید همانا که طبق فرموده در کلمبیا ایران زمین بری است از چون شما ، بگذارید پلیس مملکت به کارش برسد !
نوکواره : والا به مولا من از بچگی هیز نبودم ، اصلا نمی دونستم چشم چرونی چیه و چه لذتی داره ؟! اما خب این گشت امنیت اخلاقی و ارشاد اسلامی با ما چه ها که نکرد ، اصلا اگر دست من بود دستور می دادم هر چهار فصل سال امنیت اخلاقی برای نسوان به پا دارند چه معنی دارد فقط یک فصل !
ارسال شده در زندگی, سربازی, شاهدبازی, قابوس نامه | برچسبدار قابوس نامه, همجنس خواهی | 17 Comments »
آوریل 5, 2009 بدست شیخ الشیوخ
به حول و قوه الهی بلاگستان فقط لسان الارض کم داشت و عین السما که به یمن وجود ایـــــــن خانـــــــــم دکتـــــــر که نه خانم بهداشت
جمیع بلاگستان دست در دست هم مشغول اعتراف و اقرار و بازجویی اند و بابا برقی بلاگستان در نقش آقای ایمنی تحقیقی می نگارند که ، که چه می کند از برای نابودی طبیعت و ناز انگشتای بارون و سرو چمان و عطر کاج و لب جوی و کمان ابروی و سبزه عذار زمین و زمان و یا چه می کند از برای سبزی رقص و زلف و خال و خد و قد و دامن و برق نگاه و کمان ابرو و کمند زلف و طره موهای زمین تا فردا روزی که تخم و ترکه ی من و شما آمد و نشست در فلان کنفرانس و بهمان میتینگ نگوید اجدادمان با زمین ملاعبه و معاشقه و معانقه نکرده مباضعه نمودند و حال از برای اندکی اکسیژن بیشتر باید اندام واره ی زنانگی های زمین را لیپوساکشن کنیم و چمیدونم تف به قبر پدر اجدادمان که آداب شب زفاف ندانسته ، زمین را زن صیغه ای خویش می پنداشتند و غافل از آن که بدانند بسیاری از ما به اندازه ی لکاته ای هرجایی هم ارزشی از برایش قائل نبودیم !
بگذریم
برویم بر سر اصل مطلب که همان اعتراف به اسرار مگوست و آسیبهایمان به زمین ، راستش از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان برای همچو منی که سراسر عمر عبد و عبید و کتاب و مطالعه بودم و شرابا طهورا نوشیده و می نوشاندم
مجالی از برای نابودی زمین باقی نمانده تا آن زمان که یا علی گویان لباس سبز رنگ ناجا را به تن کرده برای خدمت به نظام مقدس راهی پادگان گشتیم ! باری هنوز اندک زمانی بیش از حضورمان در پادگان نگذشته بود که پی بردیم ، هیچ بووییی از مردانگی نبرده ایم چرا که یک مرد واقعی دارای سه مشخصه ی اصلی است :
1 ) با صدایی بلند و رسا باد معدش را خالی کناد
2 ) با صدای بلند محتویات دماغش را خالی کناد
3 ) بوی جورابش به بوی زیر بغلش گوید زکی !
باری از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما نیز دست در دست هم خدمتی هایمان ، برای اثبات مردانگی مان لوبیای صبحانه ، قرمه سبزی ناهار و آش رشته ی شام را با کمال میل تناول کرده و شباهنگام آن زمان که صبح صادق دمیده بود اما هنوز ستارگان در آسمان می درخشیدند هم نوا با دیگران تصنیف تخریب لایه ی اوزون سر داده و هر روز در پی فراخ تر نمودن سوراخش بر می آمدیم اوزون را !
خواب در چشم ترم می شکند باقی اعترافات و ایضا کارهای نکویمان از برای بزرگداشت زمین باشد در مجالی دیگر .
نوکواره : بابت تمام پیام های بی پاسختان برای نوروز شرمسارم .
نوکواره : یادش به خیر روزی ایـــــــن را نگاشته بودیم .
نوکواره : والا به مولا بنده در عجبم توی بلاگستان فقط این آیکن فید بنده موجب تخریب محیط زیست می گردد که خانم دکتر دستور حذفش را صادر نمودند ؟
نوکواره : دعوتــــــید ، شما دوستان عزیزم که مدت هاست ازتون بی خبرم ، به وبلاگتان سر نزده ام ، سراغی ازتان نگرفته ام اما همیشه به یادتان بوده ام و دوست ترتان می دارم !
ارسال شده در Uncategorized | 16 Comments »
مارس 7, 2009 بدست شیخ الشیوخ
نکن جانم
نکن
اصلا به ما چه بکن ؟
فقط فکر ما نیستی فکر اون بابای نگون بختت باش که 30 سال کار کرد و حاصل زندگیش شده یه پراید ، اون وقت توی لندهور در کسر ثانیه چپش می کنی !
نه خدا را خوش میاد ؟
جون اون دافت خدا را خوش میاد ؟
اصلا من هیچی نمی گم تو بگو !
بگو
گوساله برادر من ! پشت پراید با 120 تا سرعت جای این جور خاک توسری هاست ؟
جای سانفرانسیسکو رفتنه ؟
جای بی ناموسیه ؟
جای بوس و کنار و ایناس ؟
جای زبونم لاله ؟
جای استغفرالله …
نه خب اگه هست بگو هست !
عزیز من از قدیم گفتن هر نکته جایی و هر مالش مکانی دارد ، اصلا قبول ، حق با تو پشت فرمونم مکانیه برا خودش ؛ اما با 120 تا سرعت ، الاغ ؟
لااقل یه گوشه کناری دور از دید امت و ملت بزن کنار ، یِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــا علی ! نه اتوبان
نه اصلا فکر کن ببین ارزشش رو داره که دو دقیقه راست شی و ماشین چپ شه ؟
بعدشم که اون هیکل آش ولاشتونو از ماشین می کشیم پایین و زیپتونو بالا ، با کمال پرویی میگید : ” داشتیم درس می خوندیم نفهمیدیم چی شد ماشین چپ کرد “
آخه ننت خوب ، بابات خوب من نمیدونم تو دانشگاه جز تنظیم خانواده به شما درس دیگه ای نمیدن که راه میوفتید پشت فرمون کارگاه تنظیم خانواده برگزار میکنید ؟
والا به مولا انتگرال دوگانه پشت فرمون حل کردن راحت تره تا این بی ناموسی هاست !
نکن جانم
نکن
ارسال شده در Uncategorized | 37 Comments »
فوریه 23, 2009 بدست شیخ الشیوخ
دروغ چرا ؟
آقام جان ما تا قبل از خدمت در نیروی انتظامی می پنداشتیم ، برادران زحمت کش ناجا یه مشت انسان مفت خور و مفید از فایده هستند ، بی اندک سودی برای جامعه و معضلی حل ناشدنی برای بشریت 
لکن
این روزها پس از اندک زمانی خدمت در نیروی انتظامی به شدت پی به خلاف پنداشته ی سابقم بردم !
چی ؟
حرف شما هم متین ! کاملا صحیح می فرمایید !
درست است ، شما هم جز کتک کاری با زن و دختر مردم و اللی یللی کف خیابون چیزی از این پرسنل محترم ندیده اید
اما این تنها یک روی سکه است !
مطمئنم هیچ یک از شما آگاه نیستید ، اگر این برادران و خواهران زحمت کش نبودند میزان جرم و جنایت و اعتیاد و فحشا و خلاصه تمام جرم های کوچک و بزرگ که به مخیله تان می رسد افزایش چشم گیری می داشت 
بی خود موضع مخالف نگیرید و به من اعتماد داشته باشد !
مطمئن باشید و شک نکنید این گفته ی من از روی احساس نیست بلکه یک اصل ثابت شده است !
.
چرا ؟
گوش بگیرید
الحمدالله نیروی انتظامی با جمع آوری عده کثیری از اراذل و اوباش و خلاف کارهای جامعه و پوشانیدن لباس سبز رنگ بر قامت ایشان موجبات جمع آوری این جماعت علاف و بیکار و سپردن شغلی مهم به آنان را بر عهده داشته و با این ترفند تعداد بی شماری خلاف کار از کوچه ها و پس کوچه ها و خیابان های کشور کم نموده و امنیت را برای من و شما به ارمغان آورده است 
بنابراین من هم به شما پیشنهاد می کنم اگر زبانم لال از دوستان و آشنایان و فامیل و اهل محل شخصی را می شناسید که موجبات خفت و خواری خانواده را فراهم نموده ، سریعا به نیروی انتظامی معرفی نمایید که در حال حاضر نیروی انتظامی با مدرک دیپلم به بالا استخدام می نماید !
.
نوکواره : اعتراف می کنم اصل فوق تنها برای نود و نه و نیم درصد پرسنل نیروی انتظامی صدق می کند و باقی پرسنل انسانهای شریف و زحمت کشی هستند .
نوکواره : در پست پیشین هی اومدید گفتید شیخ زیرسیبیلی رد کن ، شیخ کوتاه بیا ، شیخ فلان ؛ ما را هم جو اخذ کرد همین کار را کردیم ، اون از بازداشت اینم از اضافه خدمت ، نه خدا وکیلی می خوام بدونم کدومتون حاضرید یه روز از این اضافه خدمت ها را بکشید
ارسال شده در Uncategorized | 16 Comments »
فوریه 7, 2009 بدست شیخ الشیوخ
بچه کجایی ؟
- تهرون
اینجا چه کار می کنی ؟
- دانشجوام
این موقع شب تو خیابون چه کار می کردی ؟
- هیچی
چیکار می کردی می گم ؟
- قدم می زدم به خدا
تو این سرما ؟
- سکوت
معتادی ؟
- نه به خدا
آستینتو بزن بالا ببینم
- سکوت
آستینتو بزن بالا می گم !
- ( از جا می پره ) چرا داد می زنی ؟
] آآآآخ شرمنده ام آبجی ، کاش می دونستی من بیش از تو اینجا زجر می کشم ، به خدا اگه دست من بود الان معرفیت می کردم به ایـــــــــن زن ، اما افسوس [
معتاد نیستی پس اینا جا چیه رو دستت ؟
- سکوت
چند وقته فرار کردی ؟
- فرار نکردم به خدا
- تو را خدا ولم کنین ، به خدا کاری نکردم
بشین همینجا تا مامور زن بیاد !
.
- عروسک جون ، فدات شم چشات رنگی نداره
...
ببخشید جناب سرهنگ ، دیشب تاحالا داره تو بازداشتگاه می خونه ، تا حالا تو عمرمون صدا ضعیفه نشنیده بودیم ، حالا شنیدیم ، همین که خدا سوسکمون نکرده باس خدا را شکر کنیم جناب سرهنگ !!
برو صداشو خفه کن 
] دمت گرم آبجی ، با صدات یه شب خوش از خدمت تو ناجا برام ساختی [
ساکت دیگه ، خجالتم نمی کشه
- سردمه ، گشنمه ، ولم کنین توروخدا
ارسال شده در Uncategorized | برچسبدار اعتیاد | 21 Comments »
ژانویه 16, 2009 بدست شیخ الشیوخ
آخه خواهر من ، مادر من ، قربوت اون تاپ صورتیت و چادر نما ز گلگلیت برم ، اینم شد کار ، خدا وکیلی بزار یه لقمه نون از گلومون پایین بره ، یعنی چی ؟ هر شب زنگ می زنی 110 ما را می کشی اونجا که چی ؟ که : ” آقاهه همساده شوهر زری خانوم اینا با صدای بلند باد معدش را خالی می کنه
بچه هام بد خواب می شن ” یعنی چی ؟ انتظار داری ما بریم بگیم آقاهه همساده نگ…ز؟ نه خداییش انتظار داری این کارا بکنیم ؟ خب چهار دیواری اختیاری عزیز من !
از اون بدتر خانم عزیز ، زنگ می زنی 110 می گی طرف سر جاده شومبول شریف را در آورده داره گلاب بروتون می کنه ؟ خب عزیز من طرف آدمِ خدای نکرده شتر که نیست ! تا ما برسیم اونجا ، کارشو کرده استبرا هم کرده رفته خونش ، اون وقت تنها کاری که از ما بر میاد اینه که ببینیم مرض قند داشته یا نه
حالا اینها به کنار گـــــــــوساله تو خواب نداری ؟ استراحت نداری ؟ به خدا دلمون لک زده برا یه خواب 6 ساعته اون وقت تو هر نصف شب میری روی دیوار مدرسه دخترونه می نویسی ” دافی شاپ ” که چی بشه ؟ پس فردا سرباز می شی دلت لک می زنه برا خوابیدن !
یا تو دخترم ، گلم ، نازنینم این که رفیق ِ شفیقت ، دوست پسرت را بلند کرده دلیل نمیشه ما را زا براه کنی خدا وکیلی ، آخه یعنی چه ؟ چپ میرن ، راست می رن ، زنگ می زنی می گی مورد منکراتی فلان جا
ول کن به مولا
یا شما خانم و آقای محترم خدا را خوش میاد ؟ شب ِ جمعه بعد از انجام فریضه مثه سگ و گربه به هم میوفتید ؟ حالا ما هیچ شاید همسایه بغلی فریضش را انجام نداده باشه
به فکر اونا باشید لااقل !
نوکواره : دو چیز در ناجا مسری است ، یکی شکم بر آمده و دیگری بد دهنی
بنابراین اگر فردا روزی در اینجا مطالب بی ناموسی دیدید تعجب نکنید !
نوکواره : سابق بر این پست های خانقاه و گرمابه را پیش از انتشار شماری از بهترین وبلاگ نویسان ویرایش می کردند تا فاقد غلط املایی باشد ، اما این روزها از نگارش تا انتشار این پست ها 5 دقیقه طول می کشد ، بنابراین بابت غلط های املایی موجود پوزش فرماندهان محترم ناجا من باب بی خوابی های مکرری که به من می دهند را پذیرا باشید
ارسال شده در Uncategorized | 42 Comments »
ژانویه 10, 2009 بدست شیخ الشیوخ
نمای اول :
آخه جناب سرهنگ
قربون اون جایگاه سرتیپیت
قربون اون قپه های روی شونه ات
به پیر ، به پیغمبر ظلم
ظلم به مولا
به امام حسین ظلم
ظلم وقتی مردم پشت در، تو سرما سگ لرز می زنن ، شما پرسنل محترم نیروی انتظامی را می بری مسجد زیارت عاشورا
ظلم مردم پشت در علاف و در به در بشینن ، پرسنل محترم برن سینه زنی و برای مردم غزه اشک بریزند
ظلم روزی دو تا زن خود فروش را بفرستی دادسرا ، اما برا مردم مسلمون فلسطین تو نماز جمعه ، کیسه بگیری و پول جمع کنی !
ظلم
به هر کی می پرستی ظلم
نمای دوم :
آخوند : ماهواره دارید ؟
من : خیر
ذهنم : پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
آخوند : تا به حال ماهواره دیده اید ؟
من : نه خیر حاج آقا
ذهنم : در نظر بازی ما بی خبران حیرانند ! مردک
آخوند : سایت یا وبلاگ تو اینترنت چطور پسرم ؟
من : نه متاسفانه حاج آقا ، اما خیلی علاقه دارم ، یه بار تو دانشگاه یکی از دوستام برام ایمیل ساخت 
ذهنم : من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه ! الدنگ
آخوند : احسنت ، نماز جمعه هم که شرکت می کنی ؟
من : بله حاج آقا ، اما این هفته به امامت شما بود حاج آقا ، خیلی سعی کردم اما نگهبان بودم ، سعادت نشد !
ذهنم : تو اگر گوشه ی محراب نشستی ، صنمی گفت چرا ؟ گوساله
آخوند : شما که ماشاالله درجه داری ، مگر نگهبان می گذارندت ؟ البته نگهبانی هم عبادت بزرگی است .
من : بله حاج آقا ، حتی قراولی هم می گذارندمون !
ذهنم : تمام فحش های “کش” دار عالم
نمای سوم :
به توصیه دوستان و ترس از حفاظت اطلاعات ناجا که قدرتشان را از نزدیک لمس کردم
از بازگو کردنشان معذورم اما دیری نمی پیماید که بگویمتان نمای اندکی از کثافات پلیس مملکتی را !
نوکواره :
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تـــــــــــــــزویر میکنند
ارسال شده در Uncategorized | 18 Comments »